| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
بررسی فیلم هواشناس
به نام خدا The Weather Man
در اين پست قصد دارم به بهانه پخش فيلم "هواشناس"از تلويزيون ايران به بررسي و ذكر نكاتي در اين فيلم بپردازم.اين فيلم محصول سال 2005 هاليوود به كارگرداني گور وربينسكي است و با اينكه محصول هاليوود به حساب ميايد از نظر محتوي فيلمي مستقل و تلخ تلقي ميشود. داستان اين فيلم زندگي يك مجري هواشناسي موفق و معروف در شيكاگو رابيان ميكندكه عليرغم موفقيت هاي شغلي در زندگي شخصي فردي كاملا نا موفق و شكست خورده است كه از همسر خود جدا شده و همسرش از دوبچه اش نگهداري ميكند.بنابربيان واقعيت در اين فيلم و تلخي واقعيت گرايي كه كاملا مشخص است ميتوان اين فيلم را فيلمي رئاليستي قلمداد كرد. اين فيلم از نظر تكنيكي بسيار دقيق و قوي است به طوري كه نمادها و مفاهيم متعدد و دقيقي در آن ديده ميشود كه بنابر دقت خودم و حوصله اين متن به نكاتي اشاره مي كنم. بازيگري نقش اول كه همان هواشناس است را نيكلاس كيج به عهده داردكه به نظر من در اين فيلم در نقشي متفاوت از فيلم هاي گذشته اش ظاهر شده و توانايي خودش در اجراي نقش هاي تلخ و جدي را به نمايش گذاشته.(مثل نقشش در فيلم "ارباب جنگ"). دراين فيلم سه نسل از جامعه آمريكا در كنار هم گذاشته شده اند و به نوعي با هم مقايسه ميشوند. نسل اول پدر هواشناس با بازيگري استادانه مايكل كين است نسل دوم خود هواشناس و نسل سوم بچه هاي هواشناس هستند. پدر هواشناس كه نماينده نسل اول دراين فيلم است نويسنده معروفيست كه كتابهاي مهمي نوشته و رئيس جمهور وقت آمريكا به او لقب گنج ملي داده است. فردي فرهيخته- فرهنگي و روشنفكر كه موفقيت هاي شغلي پسرش يعني هواشناس اصلا اورا به هيجان نمي آورد چون او به پوچي و ظاهري بودن اين موفقيت ها آگاه است.نسل بعدي كه بچه هاي هواشناس هستند درگير فساد اجتماعي در سنين پايين هستند.دختردوازده ساله او مخفيانه سيگار ميكشد و پسر پانزده ساله او هم دوران مشاوره بعد از ترك اعتياد را ميگذراند!!!.درسكانسي از فيلم پدر هواشناس از او ميپرسد:((پسرت درگير مسائل اعتياده اونم تو پانزده سالگي خودت از زنت جدا شدي به من بگو اينا چيه؟!!! (چه معني ميده؟))) در واقع پدر هواشناس با طرح اين سوال دارد واقعياتي تلخي رو بيان ميكندو در عين حال از اين سوال برداشت ميشود كه واقعا اين مشكلات بايد وجود داشته باشد و اينكه حقيقتا زندگي اينست؟ يا اينكه اينها واقعيات تلخي است كه ما به وجود آورديم و زندگي بايد طور ديگه اي باشدكه اسم آن حقيقت و زندگي حقيقي است.
در چند نوبت پدر هواشناس خواسته هاي بسيار ساده و ابتدايي از پسرش دارد مثل وقتي كه باهم به دكتر ميروندو از آن ميخواهد برايش يك روزنامه بخردوپسرش بعد از انداختن سكه با خالي بودن صندوق روزنامه مواجه ميشود و بعد هم كه قصد دارد تا با خريدن يك قهوه تنها يك دلاري همراهش را خرد كند و روزنامه بخرد با اشتباه در محاسبه قيمت قهوه نميتواندروزنامه بخرد و وقتي با قهوه به دكتر برميگردد پدرش بهش ميگويد:((من روزنامه ميخواستم برام قهوه خريدي!!!)) و وقتي هواشناس براي پدرش توضيح ميدهد كه چه اتفاقي افتاده و فقط يك دلار همراه داشته پدرش بهش ميگويد: ((تو يك مرد بالغي و بايد بيشتر از يك دلار پول همرات باشه!!!)) يكي دو بار ديگر هم به همين صورت پدر هواشناس از او خواسته هاي ساده و پيش پا افتاده داردو بازهم هواشناس نميتواند آنهارا برآورده كند. از مقايسه اين اتفاقات اينطور برداشت ميشود كه نسل دوم و جوان آمريكا قدرت برآورده كردن ساده ترين و ابتدايي ترين خواسته هاي نسل فرهيخته وروشنفكر آمريكا را ندارند و هميشه با بضاعت كم(يك دلار همراه هواشناس)فرهنگي و شعوري خود در اين راستا ناتوانند و بدتر از آن نسل سوم در آستانه نابودي در سنين پايين قرار دارند. از اين نظر فيلم به نوعي به اين واقعيات تلخ اعتراض ميكند و به هواشناس كه اسير و غرق مدرنيسم شده و پوچي مدرنيسم را آشكار ميكند بنابراعتراض به واقعيت موجود فيلم را ميشود فيلمي "پست مدرن"هم به حساب آورد. نكته جالب در اين فيلم اين است كه مردم به هواشناس كه در شهر پياده يا با ماشين در حال عبورست غذاهاي آماده(Fast Food) پرت ميكنندكه باعث ناراحتي و به فكر فرورفتن هواشناس ميشود كه چرا مردم اينكار را ميكنند؟كه بعد از كمي فكر وقتي همراه پسرش به يك فروشگاه فروش غذاهاي آماده رفته اند به جواب ميرسد كه مردم به من غذاي آماده پرت ميكنند چون من يك غذاي آماده ام.به نكته اي راجع به شغل هواشناس بايد اشاره كنم و اينكه هواشناس در اصل يك مجري(Show Man) هواشناسي است نه يك هواشناس!!! و فقط نكاتي را كه يك كارشناس هواشناسي در پشت صحنه به او ميگويد او اجرا ميكند نه بيشتر.يك نكته ظريف در اين نماد وجود دارد. اگر كمي اهل تفكر باشيد حتما متوجه پوچي و غير مفيد بودن غذاهاي آماده شده ايد غذاهايي كه اگرهم به وجود نمي آمدند هيچ مشكلي براي انسانها پيش نمي آمد بلكه خيلي بهتر بود ولي ما چون طعم اين غذاهارا دوست آنهارا ميخوريم!!!(واقعيت اين است) شغل هواشناس هم دقيقا همينطور است شغلي كاذب و فريبنده كه اگر وجود نداشت هم هيچ مشكلي براي انسانها به وجود نمي آمد چون او فقط يك مجري هواشناسي است نه يك هواشناس و مثل يك غذاي آماده فقط ظاهر خوبي دارد.اما راجع به نمادكوتاه اشاره ميكنم كه همانطور كه گفتم غذاي آماده و شغل هواشناس مسائلي هستندكه واقعيت دارند درصورتي كه با كمي فكر متوجه اين ميشويم كه لزومي بر وجود آنها نيست. يعني واقعيت اين است كه اينها وجود دارند اما ما ميدانيم كه لزومي بر وجود آنها نيست و آنها پوچ هستند اينكه نيازي به آنها نيست ميشود حقيقت پس بنابر حقيقت نبايد وجود داشته باشند و وجود آنها واقعيست نه حقيقي.اينجا يك سوال مهم پيش ميايد كهمگر نه اينكه اين واقعيات را ما با ميل به وجود ظاهري آنها(غذاي آماده) به وجود آورده ايم؟ پس ميتوانيم براي گام برداشتن در راه حقيقت آنها را از بين ببريم با فراموش كردن آنها و بهتر بگويم با كافر شدن نسبت به اين واقعيات پوچ دست ساخته خودمان.و به عبارت ساده تر وظيفه ما تبديل واقعيات پوچ به حقيقت است كه ما موجوداتي حقيقي هستيم نه واقعي.اميدوارم فرق واقعيت و حقيقت را متوجه شده باشيد اين مثال ساده اي بود براي مسائل بسيار مهمتر وبزرگتر(بعدا راجع به واقعيت و حقيقت مفصلا بحث خواهم كرد). فيلم با يك كادر بسته از درياچه يخ زده شيكاگو شروع ميشود(درياچه اي واقعي) به مرور زمان كه هواشناس با تفكر راجع به شغل خود و نزديك شدن به طبيعت با تمرين تيراندازي با كمان به پوچي شغل و تفكرات خود پي ميبرديخ آب درياچه هم به مرورآب ميشود آب درياچه نمادي از هواشناس است كه به مرور زمان با تفكر به اصل خود پي ميبرد و خود را ميشناسد آب درياچه هم كه يخ زده است آب ميشود و به اصل خود بازميگردد و به عبارت بهتر آب درياچه كه نمادي از هواشناس است از واقعيت(يخ زدگي) به اصل وحقيقت خود كه همان آب روان است بازميگردد. هركو دور ماند از اصل خويش بازجويد روزگار وصل خويش نكته جالبي كه من شخصااز آن در فيلم لذت بردم اين بود كه هواشناس فكر ميكرد كه با موفقيت هاي بزرگ شغلي مثل استخدام در شبكه سراسري آمريكا و در برنامه معروف سلام آمريكا ميتواند تمام ناكامي هاي زندگي شخصي و خانوادگي اش را جبران كند و زنش را با اين موفقيت ها وادار به زندگي مجدد با او كند كه با ازدواج همسرش با معلم پسرش تمام نقشه هايش نقش بر آب شد.از اين اتفاقات اينطور برداشت ميشود كه با يك مسئله مادي مثل موفقيت شغلي نميتوان مسئله اي معنوي مثل روابط انساني و تشكيل خانواده را به دست آورد و اين اصل مورد علاقه من را ياد آوري ميكند كه: با ماديات نميتوان معنويات را خريد و در كل ماديات در مقابل معنويات به شدت ناتوان هستند.
همانطور كه در اول اين مطلب هم گفتم اين فيلم از نظر تكنيكي بسيار دقيق ساخته شده و من فقط به نكاتي كه متوجه آنها شدم در حد حوصله وبلاگ اشاره كردم. |+| نوشته شده توسط ابوالفضل عادل در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 و ساعت 1:44 |
|
درباره وبلاگ
![]() بیشتر همیشه کمتر است
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
اسفند 1387اسفند 1385 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 شهریور 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اسفند 1384 آرشيو موضوعی
بررسی فیلمموسیقی دین فلسفی ادبی - شعر نوشته های شخصی - متفرقه پيوندها
ارزشروشنگر فلسفه روحانی مرگ جنین پائیز وحشی قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |